یادداشت های من

کدام پلّه ؟!!!

 بچّه ها ؛ شما کدوم پلّه هستین ؟



فرصت ها رو از دست ندین ، پسراااا

منتشر شده در 13 بهمن 1396

ویژگی های افرادخلّاق

ـ استفاده ی بیشتر از هوش خود
ـ علاقه ی بیشتری به مطالعه و مسایل علمی و فرهنگی ( فردی ـ اجتماعی )
ـ انعطاف پذیر                               
ـ کنجکاو و علاقمند به پرسیدن
ـ فعّـال            
ـ در برابر شکست ها مقاوم و کمتر دل سرد می شوند .
ـ احساس مسئولیت می کنند .
ـ در بحث ها شرکت می کنند .
ـ تمایلی به حفظ کلیشه ای کتاب ها ندارند .
ـ خودخواه نیستند و به دیگران اهمّیّت می دهند .
ـ اعتماد به نفس بالا
ـ قدرت قضاوت شخصی
ـ قدرت ابتکـار

منتشر شده در 16 مهر 1396

من می توانم خود را ارزشیابی کنم

بچّه های شگفت انگیز من ؛ گفت و گویی با شما دارم ؛ درباره ی آزمون هایی که در سال تحصیلی با آن روبه رو خواهید شد .
آزمون ها فقط می توانند شرایطی برای ما ایجاد کنند که ما بتوانیم خود را ارزشیابی کنیم و توانایی های خود را در یادگیری ها بسنجیم و آن ها را در مقایسه ی درست با دیگران قراردهیم و بدون نگرانی ببینیم ، ما در چه پلّه ای از فعّالیّت ها قرار داریم و باید چه کنیم ؟
اگر چنین باشد می توانیم بپذیریم ، اشکال کار ما کجاست و برای برطرف کردن آن برنامه داشته باشیم . در غیر این صورت نگرانی های بی اساس به سراغ ما خواهد آمد و ما را از نگاه درست به مشکلات و رفع آن ها باز می دارد .
بنابراین ، ما بچّه های کلاس شگفت انگیز تصمیم گرفته ایم برخوردمان با تمام آزمون های علمی که پیش رو داریم همین گونه باشد .
هر یک از ما توانایی هایی داریم که شاید دیگران نداشته باشند .
ما یاد می گیریم که از استعدادها و توانایی های خود به خوبی استفاده کنیم و بر لذّت زندگی بیفزاییم .
امّا سه نگرانی وجود دارد :
ـ نگرانی اوّل آن است که اگر به هر دلیل از فعّالیّت های درسی خود کمی عقب ماندیم ؛ نپذیریم که اشکالاتی در ما وجود دارد و برای رفع آن ها تلاش و برنامه نداشته باشیم .
و یا بدانیم که اشکال ما چیست و بدانیم موفّق نبودن ما دلیل برنداشتن برنامه و فعّالیّت های مناسب است و آن وقت برای رفع آن ها بی تفاوت باشیم و فرصت ها را از دست بدهیم .
ـ نگرانی دوم این است که اگر کار و تلاش خود را کردیم و نسبت به اطرافیان ، خود را عقب تردانستیم ، نا امید شویم و خود را سرزنش کنیم .
باید مراقب باشیم که این نا امیدی و سرزنش نه تنها هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه ما را از تلاش و کار باز می دارد و مانع درک درست از شرایط خودمان می شود .
ـ و نگرانی سوم آن است که از موفّقیّت های خود ، مغرور شویم و بگوییم دیگرهمین قدر کافی است . این خطر بزرگی است و مانع پیشرفت ما خواهد شد .
دنیا ؛ پر از تفاوت های متنوع فردی است و همه ی آن ها در کنار هم ، زندگی را معنا دار می کند و به حرکت های انسان ها جان می بخشد .
بچّه های گل من ، ما موفّق هستیم ؛ وقتی خود را پیدا کرده باشیم و بدانیم ، باید چه کنیم .
براتون تلاش و آرامش آرزو دارم . دوست همیشگی شما آقا معلّم سیّد علیرضا واعظی

منتشر شده در 12 شهریور 1396

راه كارهای حل مسائل رياضی

بعضی از بچّه ها درحلّ مسئله های ریاضی مشكلاتی دارند.
من برخی از راه كارهایی را که به شما درحلّ مسئله ها کمک می کند ، در این جا آورده ام :
1 ـ بچّه ها بايد مسئله را بفهمند. برای اين منظور متن مسئله را دقيق بخوانند و يا با زبان خودشان توضيح دهند كه مسئله چه می گويد و چه می خواهد.
2 ـ چگونگی خواندن مسئله برای حلّ آن بسيار مهم است . كسانی كه نتوانند درست بخوانند ، مسئله را نخواهند فهميد و در نتيجه نخواهند توانست آن را حل كنند .
3 ـ بچّه ها مشخّص كنند معلومات مسئله چيست ؟ مجهول مسئله كدام است ؟ یعنی چه دارند و چه می خواهند و بعد از آن ، راهی را كه می توانند با آن مسئله را حل كنند ؛ حدس بزنند.
4 ـ برای تمركز بيشتر زير اعداد به كار رفته در مسئله را خط بكشند.
5 ـ مسئله را عينی سازی كنند. مثلاً وقتی گفته می شود رضا 4 کتاب دارد و معلّم به او 3  کتاب ديگر داد ، حالا رضا چند کتاب دارد؟ در اين مسئله فرد خودش و معلّمش را در نظر بگيرد و تعداد کتاب هایی را که دارد و کتاب هایی را که گرفته را عینی كند تا بهتر بتواند مسئله را درك كند.
6 ـ در رابطه با راه حلی كه به ذهن آ ن ها می رسد ، مسئله ای بسازند. مثلاً مسئله ای را بسازند كه از راه جمع حل می شود. اين موضوع به آن ها كمك خواهد كرد تا مفاهيم را بهتر درك كنند .
7 ـ به بچّه ها فرصت بدهیم روشی را كه پيشنهاد می كنند برای حل مسئله به كار گيرند .
8 ـ بدانند يك مسئله ممكن است چند راه حل داشته باشد و می توانند از هر کدام استفاده كنند.
9 ـ توجّه داشته باشند که هر علامت سئوال در متن مسئله ، يك جواب می خواهد.
10 ـ تا جايی كه ممكن است برای مسئله ها شكل بکشند و تصور ذهنی خود را روی کاغذ نشان دهند .
11 ـ مسئله های مشكل و سخت را با طرح مسئله ی مشابه و ساده تر قابل درک کنیم .
12 ـ هر پاسخی را كه به دست می آورند ، با يك عبارت فارسی جلوی آن بنويسند آن چه را كه به دست آورده اند ،چیست .
13 ـ توجّه کنیم مسئله ی طرح شده با سطح اطّلاعات و دانش بچّه ها همخوانی داشته باشد .

منتشر شده در 16 مرداد 1396

آه و ناله و شب قدر

شب قدر به ما می آموزد که همه چیز اندازه دارد. 
( و گاهی این اندازه در بی اندازگی است. )
شب قدر یعنی خودت را اندازه گیری کن که تا چه اندازه حقِّ مردم و حقِّ خدا را رعایت کردی. آن وقت آه و ناله کن تا آهت تو را به خدا نزدیک تر کند و تعالی باشد .
اگر حقوق مردم را و حق الهی را ادا کرده باشی شب قدر معنی پیدا می کند.
اگر در روابط اجتماعی و در ارتباط با حق، اندازه گیری خدایی انجام نشود و ستم کنیم دیگر گریه معنی پیدا نمی کند.
آه و ناله اساسش معرفت است. گریه هم همین طور. اگر معرفت نباشد آن آه بالا نمی رود. و گریه فقط صورت ظاهری است و اثر نخواهد داشت. 
آن سوزی که از نهاد معرفتی انسان درآید اثر دارد. 
پس تصمیم و جدیّت بر عفو الهی را خواستار شو و قرار را با خدا در اندازه گیری درست در حقوق مردم و حق الهی بگذار تا او ببخشاید آن چه را تاکنون کوتاهی کرده ای؛ که شب قدر، آن لحظه و فرصت مبارکی است که خدا به رحمانیتش به من و تو بخشیده است ...  
و شما عزیزان انشاالله موفّق هستید و بر من دعا خواهید کرد.
 سیّد علیرضا واعظی

منتشر شده در 23 خرداد 1396

مشخصات معلّم خوب

از مهم ترین مشخّصات یک معلّم خوب ، به موارد زیر می توان توجّه داشت :
ـ علاقه به کار
ـ …صبر و بردباری
ـ ثبات عاطفی و روانی ( تحت تأثیر عواطف و هیجان ها تصمیم نگیرد. )
ـ قدرت بیان                                     
ـ روحیه ی همکاری ( یک معلّم خوب همیشه آماده ی همکاری با دیگر همکاران خود است. 
  خصوصأ اگر احساس کند وجودش در این همکاری مؤثر و لازم است.)
ـ ادامه به یادگیری
ـ رعایت انصاف در ارزشیابی ها
ـ …ارزشیابی از کار خود
ـ …آراستگی ظاهر ، رعایت پاکیزگی و انضباط
ـ …آشنایی با اصول روانشناسی

منتشر شده در 06 اردیبهشت 1396

رشد مفاهيم اخلاقی

كودك در ابتدا هيچ گونه آگاهی از ارزش ها ی اخلاقی ندارد . بعدها در اثر تماس با پدر و مادر، معلم ها، همبازی ها و به خصوص افرادی كه كودك با آن ها همانند سازی می كند ، و هم چنين آداب و رسوم و قوانين پذيرفته شده درمحيط زندگی ، مفاهيم و ارزش های اخلاقی در او ايجاد می شود .
مفاهيم اخلاقی وقتی ايجاد می شود كه كودك به اندازه كافی رشد كند و قادر به تفكر انتزاعی باشد . كودك در ابتدا خوب و بد رفتار خود را بر حسب قبول و يا ردِّ پدر و مادر و اطرافيان می سنجد ولی دليل خوبی و بدی آن ها را نمی داند، در حدود سن هشت نه سالگی تا حدودی به درك مفاهيم اخلاقی قادر می شود، آن ها را می فهمد و تعميم می دهد .
به تدريج كه كودك رشد می كند مفاهيم اخلاقی از حالت جزئی در می آيد و تعميم می يابد، يعنی كودك ديگر مفاهيم اخلاقی را به موارد خاص نسبت نمی دهد، بلكه به آن ها عموميت می بخشد .
با توجه به اين نكته ابتدا كودك بايد خوب و بد را بياموزد بدون اين كه توجيهی در مورد آن ها لازم باشد و وقتی به اندازه ی كافی رشد كرد و قادر به تفكر انتزاعی شد بايد دليل خوبی و بدی رفتارها برای او روشن شود .
مفاهيم اخلاقی در محيط های مختلف ارزش های متفاوت دارد و حتی در يك اجتماع نيز مفاهيم اخلاقی در بين طبقات مختلف، ارزش های متفاوتی دارد . جنسيت نيز در اين مورد موثر است، به طوری كه ارزش های اخلاقی ميان زن و مرد متفاوت است .
كودك درآغاز ارزش های اخلاقی را درخانواده می آموزد و پس از ورود به اجتماع و قرارگرفتن درگروه های مختلف با ارزش های گوناگون مواجه می شود که گاهی ممکن است او را دچار تضاد و دو دلی كند. مثلا مفهومی را كودك در خانواده آموخته است و آن را خوب می داند، در حالی كه همان مفهوم درگروه همسالان و در محيط مدرسه، ارزش ديگری دارد . اينجا ممکن است كودك برای حل این تضاد، يا از همسالان تبعيت كند و ارزش آن ها را بپذيرد و يا آن چه را كه درخانواده آموخته است حفظ نماید .
اگركودك نتواند تضاد موجود را حل كند، در دو دلی باقی می ماند و همين، موجب ناراحتی و گاهی اوقات از دست رفتن تعادل او می شود .
در دوره ی نوجوانی چون درگروه های مختلف قرار می گيرد و با ارزش های گوناگون مواجه می شود ، بيشتر دچار تضاد و دو دلی می شود .

منتشر شده در 26 آذر 1395

مدرسه ی زندگی

آیا مدرسه ی من ، مدرسه ی زندگی است ؟!!

مدرسه ی زندگی

محيطى زيبا و منظّم است .
سرشار از انرژى روحى و فکرى و شادى و نشاط است .
محلِّ کشف و پرورش استعدادهاست .
محلِّ آشنايى دانش‌آموزان با نقش‌هاى اجتماعى است .
محلِّ ، دوست يابى ، دوستى و مهروزى است .
محلِّ تعاون و همکارى است .
محلِّ آشنايى با حقوق فردى و اجتماعى است .
و محلِّ تربيت دل هاست .
در این مدرسه ، همه ، داراى حق هستند .
همه ، داراى مسئوليت هستند .
مدرسه ی زندگى ، مدرسه ی رفاقت است .
مدرسه ی حمايت است .
مدرسه ی شهامت است .
ميدان توسعه انديشه هاست .
و ميدان تمرين زندگى است .
در مدرسه ی زندگى ، معلّم ، محبوب دل بچّه‌هاست .
آیا مدرسه ی من ، مدرسه ی زندگی است ؟!!

منتشر شده در 24 مرداد 1395

توسعه و پیش بینی آینده

برای ارزیابی توسعه و پیش بینی آینده ی یک کشور به پیش دبستانی ها و دبستان های آن بروید و ببینید کودکانشان را چگونه آموزش می دهند .
« داگلاس نورث » برنده جایزه نوبل اقتصاد ، معیار جالبی برای پیش بینی آینده یک کشور ارائه می دهد ؛ معیاری که ربطی به زیر و رو کردن شاخص ها و آمارهای گیج کننده اقتصادی ندارد .
نورث می گويد : « اگر می خواهيد بدانيد كشوری توسعه می یابد يا نه اصلا لازم نیست سراغ فناوری ها و ابزارهایی كه در کارخانه های آن کشور استفاده می شود ، بروید چرا که تمام این فناوری ها و ابزارها را می توان خرید یا کپی کرد یا حتی دزدید ».
وی می گوید : « برای ارزیابی توسعه و پیش بینی آینده یک کشور به پیش دبستانی ها و دبستان های آن بروید و ببینید کودکانشان را چگونه آموزش می دهند » .
او معتقد است : « بیش از آن که مهم باشد چه چيزی آموزش داده می شود ، این مهم است که این آمــوزش چـگونــه انجــام
می شود ؛ اگر كودكان را پرسش گر ، خلّاق ، صبور ، نظم پذير ، خطر پذير ، اهل گفت و گو و تعامل و دارای روحيه ی مشاركت جمعی و همكاری بار می آورند ، می توان امیدوار بود همین نسل ، در آینده کشورشان را توسعه دهند ».
آموزش فکرکردن به کودکان یعنی ساختن آینده‌ی آنان و کشور ، که هنوز برنامه ای منظم و پیگیر در کلاس های درس ما برای آن پیش بینی نشده است .
با توجّه به تغییرات موجود در دنیای تعلیم و تربیت جهانی ، حالا شاید این جمله بهتر درک شود که امام خمینی رضوان‌ الله‌‌ علیه می‌گفتند : « امید من به شما دبستانی‌هاست ». و در جای دیگری که گفتند :« آموزش ابتدایی را دریابید که دانشگاه دیر است ».
...................................................................................................................................................
داگلاس نورث اقتصاددان آمریکایی بود و کرسی تدریس در دانشگاه اقتصاد کلمبیا را در اختیار داشت .
او در سال 1993 میلادی موفّق شد جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کند .
نورث در سال 2015 میلادی در سنّ 95 سالگی درگذشت .

منتشر شده در 19 خرداد 1395

زندگی موفّق

زندگی موفّق را چگونه معنی می کنید ؟
همه ، می توانند در زندگی موفّق باشند ...
موفّقیّت یعنی از آن چه خداوند به ما داده است به درستی استفاده کنیم و برای بهبود زندگی بکوشیم !
کسانی که در زندگی خود به شکل های مختلف موفّق بوده اند ،
تجربه های با ارزشی برای ما هستند .   

منتشر شده در 29 فروردین 1395

سال نو مبارک

خدایا برای همه ی سال هایی که به ما لطف و محبّت کردی و مراقب ما بودی ، شکرگزاریم !
و برای همه ی لحظاتی که منتظر ما هستی تا فراموشت نکنیم ممنون هستیم ...
خدایا سال نو مبارک همه ی ما از طرف تو ...

منتشر شده در 01 فروردین 1395

دلهره های امتحان

شنبه
طپش های قلب دخترم را به وضوح احساس می كردم ، صدايش گره خورده بود و مرتعش بود سؤال كردم :

ـ چی شده دخترم ! مشكلی داری ؟
ـ امتحان داريم مادر ..... فردا امتحان داريم .
ـ چه امتحانی ؟
ـ امتحان علوم
پس از گفتن اين جمله كتاب هايش را عجولانه روی ميز ريخت كتاب علوم را از بين آن ها جدا كرد و با قدم هايی تند و عصبی به اتاقش رفت. او بی اغراق مرا به ياد پرونده ی یک اسير انداخت .
دوشنبه
ـ مامان من فردا با شما به ميهمانی نمی آيم .

ـ چرا عزيزم؟
ـ امتحان داريم مامان ، امتحان رياضی ، امتحان ماهانه است .
سه شنبه
دخترم در اتاق خودش نشسته و دست هايش را زير چانه هايش گذاشته و به ديوار روبه رو خيره می نگرد . به اتاقش می روم و حالش را می پرسم .

می گويد :
ـ مامان پنجشنبه هم امتحان تاريخ داريم .
ـ تو كه هفته قبل امتحان تاريخ داشتنی !
ـ آن يكی امتحان هفتگی بود . اين يكی ماهانه است .
ادامه ی مكالمات ما تكراری ، خسته كننده و بيهوده است .
پسرم به خانه می آيد . كتاب هايش روی ميز پراكنده است . اوّل توجّهی به آن ها نمی كند . يك فنجان چای جلويش می گذارم . می نوشد وتشكرمی كند . بعد ازكمی فكر كردن ، كتاب هايش را با بی خیالی جمع می كند و داخل كشوی ميزش می گذارد . تعجّب می كنم ! می دانم فردا امتحان فارسی دارد .از او می پرسم :

ـ رضا جان ! مگر فردا امتحان نداری ؟
ـ چرا ... مادر .
ـ پس چرا كتاب هايت را جمع كردی ؟ مگر نمی خواهی درس بخوانی ؟
ـ حوصله اش را ندارم . حوصله حفظ كردن كتاب ها را ندارم .
ـ آخر فردا امتحان داری . نمره امتحان قبلت هم خوب نبود .
ـ مادر ... من درس هايم را می دانم . ولی معلّم می خواهد مطالب كتاب را عيناً حفظ كنم و من حوصله اين كار را ندارم .
ـ با همه اين ها بايد كتابت را مرور كنی .
ـ نمی توانم ...
ـ به پدرت خواهم گفت !
شانه هايش را بالا می اندازد و سرش را ظاهراً به كارهای مختلف گرم می كند ، از رفتارش ناراحت می شوم . خون جاری در رگهايم يك باره زير پوستم می ريزد . گرم می شوم ، داغ می شوم ، مستأصل می مانم كه چه بگويم . حرف های رضا مرا به فكر فرو می برد . « نكند راست می گويد و ما نه تنها نمی توانيم به اين بچّه ها كمك كنيم كه بيشتر سرخورده و سرگردانشان می كنيم .»
ولی او خونسرد تر از آن است كه حتّی به من نگاه كند .
خواهرم مرا تلفنی به خانه خودش دعوت می كند . اشتياق به ديدن يكديگر داريم ولی بر خلاف ميلم به او می گويم :
« نمی توانم بيايم ، بچّه ها امتحان دارند .» خواهرم می گويد : « آن ها امتحان دارند ولی تو چه ؟»

با خنده ای می خواهم عذرم را توجيه كنم و در جواب می گويم :« خوب من هم امتحان می دهم ... باور نمی كنی ؟»
من با هر امتحان آن ها امتحان می دهم . با سطر سطر نوشته هايشان زندگی می كنم و يك يك نمره های آن ها فراز و نشيب های زندگيم می شوند.
مدام چرتكه می اندازم ، جمع و تفريق می كنم . امتحان ، امتحان و ورقه های امتحانی با نمرات ناهماهنگ و شايد بی هدف ... دخترم با گرفتن هر نمره امتحانی چه هفتگی يا ماهانه يا پایانی ، گاه می خندد و گاه گريان می شود . حساسيت من و او نسبت به نمرات امتحانی كنش متقابل است .
نمرات بچّه ها به طور سحر آميزی فضای خانه ی ما را تغيير مي دهند . امتحانات هفتگی ، ماهانه ، امتحانات نيم ترم ، امتحانات ترم ، مسابقات علمی و غير علمی و امتحانات پايانی ... همه و همه جوساز زندگی ما می شوند . همه ی خانواده در حقيقت امتحان می دهند ، هر نمره ی خوب ، ما را خوشحال می كند و هر نمره ی بد همه ی ما را زير سؤال می برد من و همسرم بارها از خود پرسيده ايم كه آيا آن چه را بايد برای فرزندانمان انجام دهيم ، به طور كامل انجام داده ايم ؟ چه بسا بارها من و او به خاطر بچّه ها و نمرات كم و زياد آن ها در درس هايشان با هم جر و بحث كرده ايم . به راستی كه ما هميشه از اين مسائل هراسيده ايم و در مقابل آن ها ناتوان و درمانده بوده ايم ....
چرا امروزه درس خواندن بچّه ها يكی از بزرگ ترين مشكلات پدر و مادرهاست و چرا درس خواندن برای عدّه ی كثيری از بچّه ها جاذبه ی كافی و انگيزه ی سازنده و مثبتی ندارد.
می ترسم زندگی ام دچار حادثه شود . در اين صورت من و همسرم در امتحان شكيبايی و پايداری و تفاهم مردود می شويم ...


آن چه خوانديد ، قسمتی از نامه ی طولانی دوستم بود . بيشتر گله هايش را تصديق می كنم و به او حق می دهم . او درحقيقت به بی هدف بودن بسياری از امتحانات اشاره می كند و اضطراب های ناشی از آن ها را در بين دانش آموزان و اوليای آن ها مطرح می سازد .
آن همه امتحانات جوراجوری كه برای يادگيری و سهولت كار دانش آموزان انجام می شود ، اگر يك بعدی باشد ، نه تنها مفيد نيست كه مخرّب است ، زيرا ارزشيابی ابعاد مختلفی دارد و هدف آن تنها نمره دادن نيست . گر چه در حال حاضر نمره دانش آموزان به عنوان يك ارزش مطرح می شود و به نظر می آيد اغلب بچّه ها فقط برای اين درس می خوانند كه نمرات خوبشان مورد ستايش و تحسين ديگران واقع شود ، و نه برای اين كه افرادی آگاه و مبتكر و پويا باشند.
امتحان وسيله ای است تا معلّم از ضعف های تدريس خود و يا ميزان يادگيری دانش آموزان آگاه شود و با برنامه ريزی های منظم و شيوه های صحيح ، آن ها را رفع كند و هر اقدام مناسبی را كه مقتضی می داند ، اعمال نمايد .
متاسفانه در بسياری از كلاس های درس ، هدف از برگزاری امتحان ، صرفاً نمرات امتحانی است و عاملی می شود برای سرخوردگی ، حسادت  ، کینه دوزی يا توبيخ دانش آموزان و يا حتّی سركوبی معلّم و احتمالاً ايجاد بعضی رقابت های غير منطقی دركلاس های درس ...
راستی ! چرا بعضی از بچّه ها برای انجام هر امتحان اين همه مضطرب و نگران هستند ؟ آن ها از چه چيزی می ترسند ؟ از عكس العمل های غير منصفانه پدر و مادر و افراد خانواده ، و يا ...
ظاهراً به نظر می آيد كه آن ها از قضاوت ها و انتظارات و قهر و آشتی های اوليای خود بيشتر می هراسند . آيا امضای بعضی از دانش آموزن و حتی كودكان دبستانی را در زير نمرات امتحانی ديده ايد ؟ بسيار غير منطقی است كه بخواهيم فرزندانمان را برای احراز موفّقيّت های بيشتر به سوی ترس ، دروغ و مشكلات روانی سوق دهيم . شايد با اعمال نظرات شخصی ، و ارزشيابی های غير علمی و بی هدف ، بچّه ها را دچار سرگردانی می كنيم ، آن هم در سال هايی از رشد كه احتياج به اميد و اعتماد به نفس بيشتری دارند تا به ارزش های وجودی خود آگاه شوند و آينده را بر اساس آن چه هستند ، طراحی كنند و نه بر مبنای آن چه كه بر آنان تحميل می شود و ظرفيت پذيرش آن را ندارند و يا آن چه كه بر پيشداوری ها ، آرزوها و تمايلات اطرافيان تكيه دارد.


دوست خوب من بسياری از مطالبت را تصديق می كنم ، ولی حساسيت زيادتر از اندازه ی تو را هم نمی توانم از ياد ببرم . فكر نمی كنی بچّه ها به عكس العمل های افراطی تو در برگزاری امتحانات ، بيشتر فكر می كنند و از آن ها بيشتر بيم دارند ؟
بد نيست همان طور كه من بعد از خواندن نامه ی تو شيوه های امتحان گرفتن را زير سؤال می برم ، تو هم رفتار تعصب آميزيت را نسبت به درس خواندن و نمره گرفتن فرزندانت به قضاوت وجدان بسپاری و برای اين كه تنش های ناشی از نتايج امتحانات را از بين ببری ، درهرامتحان ، بچّه ها را با خودشان مقايسه كنی ، نه با ديگران و بدانی پيشرفتی كه درفرايند يادگيری برايشان حاصل می شود ،حتی بسيار جزیی و مختصر ، می تواند آغازی باشد برای تحوّلات بنيادی  و اساسی در آنان .
وقتی از رضا می خواهی بنشيند و درس هايی را كه می داند دوباره و دوباره برای امتحان دادن تكرار كند و بخواند ، آيا غير از آن است كه انتظار خود را درگرفتن نمره دل خواهت غير مستقيم به او می فهمانی و در توانايی او ترديد می كنی و اعتماد به نفسش را متزلزل می سازی ؟
شاید بگویی نگرانی من از این است که درسش را یاد نگرفته ! که این هم برخورد مناسب خودش را دارد و باید به اصل مطلبی که یاد نگرفته پرداخت ، آن هم نه در شب های امتحان .
شاید نمی توانی بپذيری كه بچّه ها روزی ناگزير بايد از حيطه نفوذ و خانواده جدا شوند تا بتوانند راهشان را انتخاب و زير و بم های ناشی از بازتاب های رفتارهای خود را تجربه كنند؟
ما موظفيم دورادور و غير مستقيم بدون اين كه وجود ما را مخلّ آسايش و آزادی خود بدانند و در مقابلمان جبهه گيری کنند ، آن ها را حمايت كنيم .
گاهی ما آينده ی فرزندانمان را با ذهنيتی رويايی در هاله ای روشن از موفّقيّت ها و پيروزی ها به تصوير می كشيم و برای نيل به این هدف ، خودمان چراغ به دست و گام به گام در سايه روشن های بيم و اميد فرزندانمان را همراهی می كنيم . چراغ را به دستشان نمی دهيم . عذرمان اين است كه دست های آن ها بايد آزاد باشد تا بتوانند كتاب ها را محكم بگيرند ، ولی هرگز به فكرآن نيستيم كه نور ساطع از چراغ كم رنگی كه در دست داريم ، تنها مسير قدم های خودمان را روشن می كند و ما ناهمواری ها و سنگلاخ های بسياری را در زيرقدم های فرزندانمان احساس نمی كنيم . چه بسا كه آن ها هنگام طی اين راه ناهموار به زمين می افتند ، د رحالی كه كتاب هايشان را محكم بر سينه می فشارند !
بايد واقعيّت ها را بپذيری و شگفتی های عاشقانه ات را نسبت به فرزندان با آن چه مصلحتشان حكم می كند ، درهم بياميزی ، آن ها كبوترهای دست آموز هميشگی تو نيستند ، بلكه پرنده های آزادی هستند كه دارند برای آشيانه خود توشه برمی گيريد تا بتوانند پروازهای با شكوه تری را آغاز كنند.

منتشر شده در 23 اسفند 1394

یاد ماما بزرگ

امروز مثل خیلی از روزها ، به یاد مادر بزرگ بودم .
خدا رحمتش کنه ، خیلی دوست داشتنی بود .
خاطرات خونه ی پر از صفای اونو در یوسف آباد هیچ وقت فراموش نمی کنم .
بیشتر وقتا با اتوبوس می رفتیم خونش .
اوّل خط ، میدون انقلاب سوار می شدیم و نرسیده به آخرین ایستگاه ، سرخیابون مدّبر پیاده می شدیم .
یادش به خیر هر وقت می رفتیم خونش ؛ سرکوچه از قنادی بی بی برای او شیرینی می گرفتیم و برای خودمون هم کیک صبحونه .
وقتی زنگ در رو می زدیم با لبخندی به لب و با یه لباس خوشکل که پوشیده بود و با ادکلن خوش بویی که به خودش زده بود ، می اومد استقبالمون . آخه او به این مرتّب بودن خیلی اهمّیّت می داد .
خدا بیامرزه ماما بزرگ رو !!
هیچ وقت فراموشش نمی کنم و براش همیشه دعاگو هستم .
بچّه ها ، خیلی هوای مامان بزرگ و پدر بزرگتون رو داشته باشین و بچّه های خوبی براشون باشین و تا می تونین بهشون سر بزنین .

منتشر شده در 12 بهمن 1394

کوچولوهای خونه


کوچولوهایی در بعضی از خونه ی شما بچّه ها هستن .
می دونم مراقبشون هستین ؛ ولی یه بار نگید وقت ندارم و از زیر این کمک خوب، به مامان ، شونه خالی کنین .
خدا کسانی رو که به مادر و پدر مهربانی و کمک می کنن خیلی دوست داره ‼

منتشر شده در 09 بهمن 1394