ماجراهای من و بچه ها

خاطرات و یادداشت های من

توی دلم پراز احساس شد !

این کتابخانه ی کلاس ماست.

گرچه کوچولوست ولی فعّال و پر از مراجعه است.
کلاس ششمی ها هم استفاده می کنن !
امروز پایان وقت ، بعد از جلسات مشاوره با والدین ، به کلاس رفتم تا کارهای فردا رو آماده کنم.
هیچ کس نبود. همه رفته بودن خونه!
چشمم به کتابخونه افتاد .
تمیز ، مرتب و عالی !!!
برای یک لحظه یاد پرهام رجایی ( مسؤل کتابخونه ) افتادم.
و توی دلم ، پر از احساس شد :) 
فردا حتماً دستش رو به گرمی می فشارم و از او تشکر می کنم.
پرهام ، چهارمین مسؤل کتابخونه است و همه شون عالی !!!

منتشر شده در 19 آذر 1397

پشتیبان های درسی

امروز برای برنامه ریزی و هماهنگی در ارائه ی محتوای درسی ، با پشتیبان های درسی کلاس ، جلسه داشتم.
این گروه در فعالیت های علمی کلاس و استفاده از فرصت ها ، به بچّه ها کمک خواهند کرد.
این سومین گروهی است که از ابتدای سال تحصیلی ، خدمات علمی خودشون رو به کلاس ارائه می کنند.

منتشر شده در 19 آذر 1397

یادی از گذشته

ماجرا از این قرار است که ، در هفته گذشته ، شَنتیا اومد پیش من و گفت :
« آقا می تونم یک کاست ضبط صوت قدیمی بیارم براتون ببینید؟ »
گفتم : « چه خوب !! »
همین درخواست شنتیا ، یک ایده شد برای همه ی کلاس.
از بچّه ها درخواست کردم ، هر کدام که می تونید یک وسیله ی قدیمی با خودتون به کلاس بیارین تا به کمک هم
یک میز از وسایل قدیمی درست کنیم.
از آنها خواستم درباره ی وسیلشون برای بچّه ها هم ، صحبت کنن ...
و امروز یک میز درست کردیم با وسایل مختلف.
قدیمی ترین شیئ ما سکّه هایی بود از زمان قاجار و قبل از آن !
ما امروز به اتّفاق هم یک سفر تاریخی داشتیم و ساعتی را درگذشته سیر کردیم.  

       

     

      

     

     

     

     

     

     

منتشر شده در 19 آذر 1397

پردیس کتاب

آقای خیر آبادی اولین نفری است که تونسته از اعتبار 10 کارت هدیه ( که با زحمت و تلاش خود اونا رو به دست آورده ) استفاده کنه !
محمدعلی میتونست به اتفاق خانواده به پردیس سینمایی بره و یا از بن خرید از پردیس کتاب ، بهرمند بشه.
ایشون بن خرید کتاب رو انتخاب کرد.
آفرین به تلاش محمد علی !



منتشر شده در 19 آذر 1397

ایمان تیموری

سلام ایمان عزیز ، پسر مهربان دیروز و مرد جوان و با معرفت امروز؛
پیام سراسر عشق و محبت تو را دریافت کردم .
 امشب خاطرات سال تحصیلی 85/86 را درکنار یادتو ، مرور کردم.
همه ی لحظاتش ، پر از شادی و شیرینیِ زندگی ، برای همه ی ما بود.
عزتت زیاد پسر گُل من ...
در صندوق پیام شماره ای برایم بگذار ، شماره ات محفوظ خواهد بود.





منتشر شده در 17 آذر 1397

ساعت 9:15 سه قلو شدیم

من با دوقلوها ، چند روزی قرار چاشت گذاشتیم.
زنگ تفریح اول می شیم سه قلو !!!
یک روز دو قُل ( روزبه و رامتین ) ، چاشت انتخابی میارن ؛
یک روز هم ، یک قُل ( من ) ، چاشت میارم !
امروز تخم مرغ آب پز ، گوجه و کاهو با چند تکه نان برش زده داشتیم ،
ظرف من کمی بزرگ تر از ظرف دو قُل دیگه است ! آخه من قلِ بزرگترم !!!
جاتون خالی ، خیلی چسبید !!!
دست مامان درد نکنه ، چه چاشت خوشمزه و خوبی ؛
قرارِ بعدی با من ؛ نان و پنیر ، خرما و کمی مغز گردو خواهد بود.
تو خونه هر چی باشه خوبه ، حتی نون خالی ! زحمت بابا و مامان مزّه داره ؛ خیییییییلی ...
ممنون خدا ؛
ممنون بابا ؛
ممنون مامان.

 

منتشر شده در 14 آذر 1397

یک توپ ، یک مسیر

کنترل توپ و هدایت آن در مسیر ناودانی ها و هماهنگی بین گروه ، کمی سخت به نظر می رسید .
امّا پسرا از عهدش براومدن. 
قرار شد ابتکارات دیگری در این بازی برای دفعات بعدی داشته باشیم.

منتشر شده در 14 آذر 1397

شادیبا 6

فعالیت های علمی این هفته را ، فرهاد ، روزبه ، کوشان ، آرش و طاها برگزار کردند.
پرهام رجایی و ابوالفضل هم فعالیت های علمی خودشان را ، با موفقیت ، در فضای باز اجرا کردند. 
پرهام ، چندین بار آزمایش خودشو تکرار کرد تا بالاخره بهترین نتیجه رو گرفت و موشک خود را تا ارتفاع زیادی بالا فرستاد. 
متشکرم پسرا !!!!






    





منتشر شده در 14 آذر 1397

پسر هنرمند

این کوک های قشنگ و زیبا رو ببینید :

کاردستِ دوستمون پرهام داوری نسب است.
پرهام ، چقدر قشنگ ، کیف پول درست کرده.
پرهام پسر با سلیقه و هنرمندی است !!!

منتشر شده در 12 آذر 1397

آقا شیره در روز بدون کیف


این دوست من آقای کوروش عرفانی است.
پسر آروم ، با محبت و درسخون کلاس.
امروز بدون کیف اومده !!!
ـ چرا ؟!!
ـ برای این که امروز ، روز بدون کیف کلاس بود !!!
کوروش فقط با یک کیف کمری آقا شیره اومده بود.
ـ پس چرا تو گردنشه ؟!
کوروش می گه ؛ آقا شیره نمی تونه تو کمرم وایسته ؛ چون من بزرگ شدم و بند ِآقا شیره بسته نمیشه.
ـ چقدر زود بزرگ شدی پسر !!
ـ الهی زنده و سلامت باشی ، هم تو ؛ هم ؛ همه ی بچّه ها ...
.........................................................................................
امروز بچّه ها فقط با کمی چاشت و بطری آبشون اومده بودن.
و فهمیدن که بدون کیف و کتاب هم میشه درس خوند و چیزی یاد گرفت!
پسرا ، تجربه کردن که ساعات درسی وابسته به کتاب درسی نیست .
اونا امروز ، برنامه ی درسی شون رو کامل انجام دادن.

منتشر شده در 12 آذر 1397

کت آقا معلّم

وقتی امیر عبّاس برای تحلیل یک مسئله ی ریاضی پای تخته اومد ، قرار شد اگر توضیحات و حل مسئله درست باشه یک هدیه از من بگیره !!!
تا اون لحظه کسی فکر نمی کرد هدیه ی امیر عباس پوشیدن کت آقای واعظی باشه !!!
و امیر عباس از این که مسئله رو درست حل کرده بود و افتخار پوشیدن کت آقا معلم نصیبش شده بود ، خیلی خوشحال بود.
وای ؛ از دست این آقای واعظی با این بچّه های شگفت انگیزش !!
ببینید : 

منتشر شده در 12 آذر 1397

مامان و پدرمامان

چند ضربه ی کوتاه به در نیمه باز کلاس زده شد.
به سمت در می رم و بازش می کنم .
مامان مهربون علی یار همراه ...
ـ سلام ، من پدربزرگ علی یار هستم!
خدای من ، یک مامان و یک پدر مامان!
خیلی ذوق کردم و در پوست خود نمی گنجیدم!
آخه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خیلی خوبن ، خیلی !!!
با تمام احساس دست پدربزرگ رو گرفتم و دعوتشون کردم داخل کلاس.
ما در لحظات کوتاهی که کنار هم بودیم ، کلّی انرژی گرفتیم.
بهترین لحظه وقتی بود که پدربزرگ ، علی یار رو با تمام وجود در آغوش گرفته بود ... 
و بچّه ها به عشق پدربزرگ دست می زدند!
پدربزرگ می گفتن من هزارکیلومتر راه ، برای دیدن شماها اومدم.
ایشون به همه ی ما سفارش کردن ، قدر لحظات زندگی رو بدونیم و برای موفّقیت در زندگی تلاش کنیم.
اگر هر روز یک روز استثنایی برای ما هست ؛ امّا امروز ، یک روز استثناییِ خاص ، برای همه ی ما بود.
ممنون پدربزرگ که اومدید.
ممنون مامان خوب ، که یک لحظه ی خیلی شیرین رو برای من و بچّه ها ، فراهم کردید.

 

منتشر شده در 05 آذر 1397

مامانا و پسرا

ضرب کسر با ضرب مامانا در پسرا همراه شد و یک روز یادگیری شیرین رو با جای خالی همه باباها و مامانا دیگه ،
در دفتر خاطرات تحصیلی بچّه ها ثبت کرد.
ممنون مامانای خوب !!



تازه ؛ شروع برنامه با حضور آقای مهربون و جدّی ؛ معاون طاهری ، همراه بود.
آقا اومدن از بچه هایی که به سؤال علمی ایشون پاسخ داده بودن ، قدردانی کنن !
چه روزی بود !! خیلی با حال شدیم همه مون ...



منتشر شده در 27 آبان 1397

کورسِ مسافت

با حضور دو تا مامان مهربون در کنار بچّه های مهربون ؛
هدیه های بامزه ی برندگان مسابقه ی کورسِ مسافت ماشین های بادی ، تقدیم شد !
ماشین بردیا بافقی زاده با ثبت بیشترین مسافت ؛ نفر اول این مسابقه شد. 
همچنین تیم دو نفره ی فرهاد شریف و ایلیا گوهری هدیه ی بهترین طراحی ماشین را دریافت کردند.

            

منتشر شده در 27 آبان 1397