نوشته های بچّه ها

اظهار نظر

اظهار نظر درباره افراد کار بسیار سختی است و اگر قرار است این کار را انجام دهیم باید سعی کنیم در نظرات خود ، توجّه به روحیّه و خصوصیّات اخلاقی افراد را داشته باشیم.
چیزی را که دیده ایم توصیف کنیم نه چیزی را که از دیگران شنیده ایم. چون اگر این کار را انجام دهیم و آن خصوصیّتی را که واقعیت ندارد بازگو کنیم مرتکب خطا شده ایم و حتی این خطا می تواند موجب تهمت یا دروغ شود.
در توصیفات خود از دیگران ؛ نباید بی احترامی صورت بگیرد.
شهریار غفرانی

منتشر شده در 16 آذر 1397

اخلاق فردی ، اخلاق اجتماعی

هر انسانی دارای دو نوع اخلاق فردی و اجتماعی می باشد.  
اخلاق فردی یک انسان باعث می شود ، او با دیگران فرق داشته باشد.
همه ی انسان ها اخلاق و رفتارشان مثل هم نیست.
بعضی ها مهربانند و بعضی ها بد اخلاق ، بعضی ها راستگو و بعضی ها دروغگو .  
هر انسانی در زندگی خود و در جامعه وظایف و مسئولیّت هایی دارد. مثلاً پدر من چندین وظیفه و مسئولیّت دارد :
وظایف و مسئولیّت پدر بودن ، همسر بودن ، فرزند بودن و در جامعه ، وظیفه ی کاری خود را دارد.
من به عنوان فرزند خانواده و یک دانش آموز وظایف و مسئولیّت هایی دارم که شبیه پدرم نیست.
من درخانواده وظایفی دارم که باید حتماً یک فرزند صالح و مؤمن باشم ، به حرف های والدینم گوش کنم ، به آن ها احترام بگذارم ، در کارها کمکشان کنم و برای انجام کارها از آن ها اجازه بگیرم .
درمدرسه به عنوان یک دانش آموز باید به درس آموزگار خوب گوش دهم تا یاد بگیرم ، احترام آموزگار عزیزم را نگه دارم ، تکالیف مدرسه ام را به درستی انجام دهم ، با دوستان و همکلاسی هایم مهربان و مؤدّب باشم.
پس هر فردی باید برای درست زندگی کردن وظایف و مسئولیّت هایش را به خوبی انجام دهد ، تا هم خود و هم دیگران خشنود شوند و خدا از آن ها راضی باشد.                     
امیر اسماعیل رجبی    

منتشر شده در 16 آذر 1397

کلاس دوست داشتنی من

کلاس من یک محیط دوست داشتنی است که در آن همه چیز وجود دارد ، همه ی آرزوهای من !
ما در کلاس دوست داشتنی از وقت خودمان خیلی استفاده می کنیم.
ما در این کلاس شادمانیم . درس و مفاهیم آن را به راحتی می فهمیم چون همه چیز اندازه است . دما ، رطوبت ، وقت و ...
من و دوستانم به هم کمک می کنیم و تولید وقت می کنیم تا از فرصت هایمان استفاده کنیم. ما در همه ی کارهای کلاس شرکت داریم. من تاکنون چند مسئولیت در کلاس داشتم و در هر کدام سعی کردم به بچّه ها خدمت کنم.
اعضای هیئت علمی و انجمن همکاری کلاس ، در برنامه ها ، کمک زیادی برای همه ی ما هستند.
من در کلاس یادگرفتم چه طوری با معلّم هایم حرف بزنم و چگونه از وقتم در کنار آن ها استفاده کنم.
فعّالیّت های علمی ما ، طبق برنامه ، پیگیری می شود و مدیریّت برنامه ریزی جزء کارهای اصلی ماست.
من در کلاس دوست داشتنی هیچ وقت عصبانی نشدم و از همه مهم تر، آرامش داشتم .
ما در این کلاس چیزهای زیادی یاد گرفتیم :
مرتّب بودن ، تنظیم برنامه ، با هم بودن ، دوست داشتن و مهربانی ، درست درس خواندن ، آشنایی با انواع کتاب ها و لذّت مطالعه ، شعر و غزل ، ارتباط با امام زمان (ع) ، آشنایی بهتر با درس شیرین ریاضی و چگونه حل کردن مسئله ها ، آشنایی با علوم جدید و آشنایی با میهن عزیزمان ایران ،
ما با هم دعا می خوانیم ، سرودهای زیبا می خوانیم و یک زندگی زیبا را حس می کنیم.
وقتی به این فکر می کنم که در کلاس دوست داشتنی درس می خوانم افتخار می کنم . و ازخدای مهربان شکرگزارم.
از آقامون متشکرم و دوستشون دارم.
علیرضا کلاس پنجم

منتشر شده در 13 بهمن 1396

بدون شرح



منتشر شده در 06 بهمن 1396

گوشی درک احساس


من می خواهم در آینده که بزرگ شدم گوشی درک احساس را بسازم . استفاده از این وسیله به این صورت است : 
شما یا دوستتان یا خواهر و یا خیلی از کسان دیگر ؛ این گوشی را در گوش خود می گذارند و احساس طرف مقابلشان را درک می کنند .
مثلاً شمـا با دوستتان در حـال صحبت کردن هستید ، او گوشی درک احـساس را در گوشش می گذارد و احساس شما را درک می کند ،‌ یعنی اگر دروغ می گویید ، می فهمد ، اگر راست می گویید ، می فهمد ، اگر خوشحالید ، می فهمد ، اگر ناراحت هستید ، می فهمد و از همه مهم تر اگر می خواهید ناراحتی خود را بیـان کنیــد و خجـالت می کشید ، او می فـهمد و شمـا را دل داری می دهد .
نمی خواهم از دستگاه خودم تعریف کنم ، امّا بر اساس ذهنم می فهمم که این دستگاه افسردگی را در کشور بسیار کم می کند و شاید بتواند دروغ را از بین ببرد و شاید بعضی از معلّم ها ، که بعضی از اوقات در مورد دانش آموزش اشتباه می کند ، به اشتباهش پی ببرد .
                                                                «حسین کیانی»

منتشر شده در 24 مرداد 1396

راز موفّقیت کشاورز


یکی از کشاورزان همواره در مسابقات ، جایزه ی بهترین غلّه را به دست می آورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود .
همکارانش علاقه مند شدند که سر از کار او در آورند و راز موفّقیّتش را بدانند . به همین سبب او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند .
پس از مدّتی جست و جو ، سر انجام به نکته ی عجیب و جالبی برخوردند .
این کشاورز پس از هر نوبت کشت ، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می داد و آن ها را از این نظر تامین می کرد .
بنابراین همسایگان او طبعاً بایستی برنده ی مسابقات می شدند نه خود او !
کنجکاوی بیشتر شد و کوشش علاقه مندان به کشف این موضوع که با تعجّب نیز آمیخته شده بود ، به جایی نرسید .
سرانجام تصمیم گرفتند که از خودش بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند . کشاورز هوشیار و دانا در پاسخ همکارانش گفت :
« چون جریان باد ذرّات بارور کننده ی غلّات را از یک مزرعه به مزرعه ی دیگر می برد ، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می دهم تا باد ذرّات بارور کننده ی نامرغوب را از مزارع آن ها به زمین من نیاورد و کیفیّت محصولات مرا خراب نکند . »
همین تشخیص صحیح و درست کشاورز ، توفیق کامیابی در مسابقات بهترین غلّه را برایش به ارمغان می آورد .

منتشر شده در 22 مرداد 1396

معین مهذب رحیم زاده

سلام استاد واعظی عزیز
سلام عزیز من
سلام دوست خوب من
سلام بهترین معلم من
استاد واعظی عزیز، شما نمیدونی چقدر دلم براتون تنگ شده.
نه ماه مهمون کلاستون بودم و قدرش رو ندونستم.
و چقدر نحوه تدریستون دلنشین بود که مثل اون رو هرگز ندیدم.
نمیدونین چقدر دلم برای شما و کلاس دوست داشتنیتون تنگ شده.
من معنای کلاس دوست داشتنی رو وقتی فهمیدم که از این نعمت جدا شدم.
وقتی از کلاستون جدا شدم و دیدم چقدر بیشتر از هم سن و سالانم میفهمم، فهمیدم چه نعمتی رو از دست دادم.
حسرت میخورم که ای کاش بیشتر قدردان شما و زحماتتون می بودم و ای کاش اینقدر اذیتتون نمیکردم.
خیلی دوستتون دارم.
استاد عزیزم اگه امکانش باشه ببینمتون خیلی بیشتر خوشحال میشم.☺
16 خرداد 1396


پاسخ :
سلام معین ، پسر با حیا و محترم و مؤدّب من !!
خوبی آقای من ؟
ممنونم که این قدر محبت و دوستی داری .
چند سالی از شما خبر ندارم ! برام بنویس کجایی و چه می کنی و کدوم بچّه ها با شما هستن ؟
خیلی خوشحالم کردی ... خیلی

منتشر شده در 16 خرداد 1396

من کلاسم را بسیار دوست دارم

آقای واعظی
من در کلاس شما یاد گرفتم که باید با برنامه و نظم ، زندگی کرد.
باید به هم عشق بورزیم و از نعمت های خدا به درستی استفاده کنیم.
من و دوستانم در کلاسی بودیم که همه ی امکانات فراهم بود و ما از آنها برای آموختن علم ، به خوبی بهره بردیم.
ما خیلی پیشرفت کردیم !
کلاسی که برای معلّمش و برای بچّه هایش ، همه ی کارها ، مهم بود.
کلاسی که شگفت انگیز بود و هیچ کم نداشت و آن چه که بود زحمات بسیار آقای واعظی.
من این کلاس را بسیار دوست دارم و بهترین مکان دنیا برای من بود.
علی هژبر کلالی کلاس پنجم ( خرداد 1396 )

منتشر شده در 13 خرداد 1396

کلاس آرزوها

معلّم عزیزم ، من با شما روزها و ساعت های زیادی را گذراندم .
ما با هم خندیدیم ، با هم ناراحت شدیم ، غصّه خوردیم و شادی کردیم .
من ار بقیه ی بچّه ها بیشتر با شما خاطره دارم ، چون دو سال در کلاس شما بودم .
کاش دوباره تکرار می شد ! کاش ...
کلاس شما فقط کلاس درس نبود ، کلاس ایمان به خدا ، صبر و وفاداری ، همدلی و هم فکری و کلاس اخلاق و کلاس پیشرفت های علمی و کلاس آرزوها !
عشق تو در قلبم و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاری است !
دانش آموز کوچک شما ، کیان ذوالفقاری کلاس پنجم (خرداد 1396 )

منتشر شده در 13 خرداد 1396

بهترین تجربه های زندگی من

در کلاس آقای واعظی  بودن ، یکی از بهترین تجربه های دوران زندگی من بود . در کنار آقای واعظی و 20 دوست با معرفت !
من خیلی چیزها ی جالب و آموزنده ای یاد گرفتم .
کلّی مطالب درباره ی درس زندگی و اتّفاقات شگفت انگیزی که در کلاسمان افتاد. 
روزی که می خواستیم آقای واعظی را غافلگیر کنیم که در آن روز آقای واعظی حضور نداشتن !
ما روزهای خوش بسیاری که همه ی آنها شگفت انگیز بود ، داشتیم !
آقای واعظی شما ما را درک می کردین . حتی فکرهای عجیبمان را.
واقعاً دلم نمی خواد از این کلاس بروم .


پارسا کاظمی کلاس پنجم (خرداد 1396)

منتشر شده در 13 خرداد 1396

درس آزاد من

من به کمک دوستان کلاسم تصمیم گرفتم درس آزاد فارسی را بنویسم و درباره ی کلاس خودم نوشتم :
کلاس من یک محیط کوچک است که در آن همه چیز وجود دارد ؛ همه ی آرزوهای من !
ما در کلاس دوست داشتنی  از وقت خودمان خیلی استفاده می کنیم .
ما در این کلاس شادمانیم . درس و مفاهیم آن را به راحتی می فهمیم چون همه چیز اندازه است . دما ، رطوبت ، وقت و ... من و دوستانم به هم کمک می کنیم که تولید وقت کنیم و از فرصت هایمان استفاده کنیم.
اعضای هیئت علمی و انجمن همکاری کلاس در برنامه ها کمک زیادی هستند . من در کلاس دوست داشتنی یاد گرفتم چطوری با معلّم هایم حرف بزنم و چطوری از وقتم در کنار آن ها استفاده کنم.
فعّالیّت های علمی ما طبق برنامه پیگیری می شود و مدیریّت برنامه ریزی جزء درس های اصلی ما است.
من در کلاس دوست داشتنی هیچ وقت عصبانی نشدم و آرامش داشتم.
ما در این کلاس چیزهای زیادی یاد گرفتیم:
مرتّب بودن ، تنظیم برنامه ، با هم بودن ، درست درس خواندن ، شعر و غزل ، آشنایی با انواع کتاب ها  و لذّتِ مطالعه ، آشنایی با دعا و خواندن آن در کلاس ،ارتباط  با امام زمانم ، آشنایی با حل مسائل ریاضی ، پی بردن به اهمّیت زبان انگلیسی و علوم جدید و آشنایی با میهن عزیز مان ایران.
ما با هم دعا می خوانیم ، سرودهای زیبا می خوانیم و یک زندگی زیبا را حس می کنیم.
اگر بخواهم برایتان بنویسم تمام درس آزاد فقط برای همین صرف می شود.
وقتی به این فکر می کنم که در کلاس دوست داشتنی درس می خوانم افتخار می کنم . و ازخدای مهربان تشکر می کنم.

منتشر شده در 24 اردیبهشت 1396

ایمان تیموری

سلام خدمت بهترين ، امروز خيلی اتفاقی يادتون كردم ! بسيار دلم براتون تنگ شد استاد .
١٠ سال از اون روزا ميگذره ولی خاطرات هيچ وقت از ذهنم بيرون نميره و من واقعاً مديونتنوم .
آقای واعظی اميدوارم به زودی زود ببينمتون .
خوشحال ميشم بدونم كجا هستيد ؟ آرزوی سلامتی برای خودتون و خانواده گلتون دارم .
بوسه بر دستان پر مهرتون !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ :
سلام به پسرگلم
مرد کوچک دیروز کلاسم و جوان رشید امروز !
خیلی خوشحالم کردی پسر ! من هم با شیرین ترین لحظات ، یاد و خاطرت را مرور کردم .
برایت ایمیلی فرستادم . انشاالله ببینمت !

منتشر شده در 26 آذر 1395

بعد از 17 سال

سلام استاد گرامی
خوشحالم که بعد از حدود 17 سال از دوران خوب شاگردی شما دوباره این جا با این همه تلاش مداوم میبنمتون.
خوشحالم که تو جمع همکلاسی ها ی قدیمی دیروز یادتون کردیم.
مشتاق دیدارتونیم بهترین معلم من و همکلاسیام.
هنوز هم لطف مهربونیتون تو ذهنمون هست و خواهد ماند.
به امید دیدار در اوّلین فرصت!
ارادتمند امیرحسن بطحایی

منتشر شده در 07 آبان 1395

دست مهربان

روزی در یک دهکده ی کوچک ، معلّم مدرسه از دانش آموزان سال اوّل خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند ، نقّاشی کنند .
او با خود فکر کرد که این بچّه ها ی فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نفّاشی خواهند کرد .
وقتی محسن نقّاشی ساده ی کودکانه خود را تحویل داد معلّم شوکه شد .
او تصویر یک دست را کشیده بود ، ولی این دستِ چه کسی بود ؟
بچّه های کلاس هم مانند معلّم از این نقّاشی مبهم تعجّب کردند .
یکی از بچّه ها گفت : من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می دهد . یکی دیگر گفت : شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد .
هر کس نظری می داد تا این که معلّم بالای سر محسن رفت و از او پرسید : این دست چه کسی است ؟
محسن در حالی که خجالت می کشید ، آهسته جواب داد :
این دست شماست !!                              
" ارسال شده توسط زهرا "

منتشر شده در 17 آذر 1394