یک روز سخت (آزمون تشخیصی)

امروز برنامه ی آزمون تشخیصی با محتوای دروس سال گذشته ، از طرف مدرسه برگزار شد.
آزمون از موسسه ی مبتکران انتخاب شده بود.
معمولاً درجه ی سختی آزمون های مبتکران بالاست ! (البته این نمی تواند یک امتیاز باشد.)
محل برگزاری آزمون اتاق کار بچّه ها ( کلاس درسشون ) بود.
تلاش زیادی کردم تا شرایط مناسبی برای برگزاری آزمون وجود داشته باشد و بچّه ها راحت باشند.
علی رغم این موضوع ؛ در دقایق اولیه ی آزمون ؛ سه تا دل درد داشتم ؛ یکی از پسرا هم دچار حالت تهوع شد و یکی از بچّه ها آهسته گریه می کرد.
یکی از پسرا اجازه گرفت تا در حیاط مدرسه پاسخ سؤالات رو بدهد.( بلافاصله هماهنگی لازم با دفتر انجام شد.)
یک دوست دیگه ی ما در سرتاسر آزمون با خود زمزمه می کرد " من نگران هستم ؛ من استرس دارم."
هیچ یک از این علائم نه قبل از آزمون وجود داشت و نه بعد از آزمون مشاهده شد.
من هر کار لازم رو برای راحتی بچه ها انجام دادم ولی اصل کار باید مورد تجدید نظر قرار بگیرد.
این که ما بچه ها رو با این گونه آزمون ها ، تشخیص بدهیم و قضاوت کنیم کار مناسبی نیست.
اگر هم قضاوتی درکار نباشد ، پس چرا ؟!!!!
یک معلّم حرفه ای می داند که بچه هایش در چه سطحی هستند و چگونه برای ارتقاء بچه هایش برنامه ریزی کند.
چه خوب بود اجرای این آزمون ها را در اختیار معلم می گذاشتند.
براستی با این بچّه های خارق العاده و پر از شگفتی و خلاقیت های درونی ؛ چه می کنیم؟
برای من روز سختی بود.

منتشر شده در 09 مهر 1397 ساعت 13:36