احساسی پر از خاطره

فرهاد می دانست آن روز ، روز آخر سال تحصیلی است.
مادر ، کاغذ و قلم مناسب را برای فرهاد آماده کرده بود.
فرهاد شعری را که شب گذشته سروده بود ، با دقت زیاد پاکنویس کرد.
وقتی شعرش را به من هدیه می کرد ؛ درخواست داشت آن را برایم بخواند ...
من بزرگی او را در لابه لای کلمات قشنگش ، دیدم .



منتشر شده در 10 خرداد 1398 ساعت 12:25