آرشیو نوشته ها

دست مهربان

روزی در یک دهکده ی کوچک ، معلّم مدرسه از دانش آموزان سال اوّل خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند ، نقّاشی کنند .
او با خود فکر کرد که این بچّه ها ی فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نفّاشی خواهند کرد .
وقتی محسن نقّاشی ساده ی کودکانه خود را تحویل داد معلّم شوکه شد .
او تصویر یک دست را کشیده بود ، ولی این دستِ چه کسی بود ؟
بچّه های کلاس هم مانند معلّم از این نقّاشی مبهم تعجّب کردند .
یکی از بچّه ها گفت : من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می دهد . یکی دیگر گفت : شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد .
هر کس نظری می داد تا این که معلّم بالای سر محسن رفت و از او پرسید : این دست چه کسی است ؟
محسن در حالی که خجالت می کشید ، آهسته جواب داد :
این دست شماست !!                              
ارسال شده توسط سیّده زهرا

منتشر شده در 17 آذر 1394