آرشیو نوشته ها

ایمان تیموری

سلام خدمت بهترين ، امروز خيلی اتفاقی يادتون كردم ! بسيار دلم براتون تنگ شد استاد .
١٠ سال از اون روزا ميگذره ولی خاطرات هيچ وقت از ذهنم بيرون نميره و من واقعاً مديونتنوم .
آقای واعظی اميدوارم به زودی زود ببينمتون .
خوشحال ميشم بدونم كجا هستيد ؟ آرزوی سلامتی برای خودتون و خانواده گلتون دارم .
بوسه بر دستان پر مهرتون !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ :
سلام به پسرگلم
مرد کوچک دیروز کلاسم و جوان رشید امروز !
خیلی خوشحالم کردی پسر ! من هم با شیرین ترین لحظات ، یاد و خاطرت را مرور کردم .
برایت ایمیلی فرستادم . انشاالله ببینمت !

منتشر شده در 26 آذر 1395

کشوی میز

من این عکس رو از کشوی میز سیّد میلاد ( در پایان کلاس ، وقتی تعطیل شدن ) گرفتم !
خیلی مرتبه ! نه ؟
تخته ی کار ـ پاکن تخته ـ لباس انتظاماتش ـ لیوان یادداشت هایی که برای خودش درست کرده ؛
البته به جز یکی دو تا از میزها ؛ بقیه ی کشوها ، همین طوره !!
راستی بچّه ها ، نظم اتاق ها و لوازم کارتون در منزل چطوره ؟ حتماً عالیه ؛ بیستِ بیست !!!
متشکرم بچّه ها !!!!

منتشر شده در 19 آذر 1395

کیف های سنگین

به نظر شما چرا کیف بعضی از بچّه ها این قدر دفتر و کتاب ، توش هست ؟!!!
خیلی سنگین میشه !!



من که راه حل های مختلف این مشکل  رو به بچّه ها پیشنهاد دادم ، ولی به نظر می رسه اونا طبق عادت های سال های قبل هنوز اینجوری دوست دارن !
مثل اینکه اگه کیفشون سنگین نباشه احساس خوبی ندارن و فکر می کنن یه چیزی کم دارن !!
بابا این طور خوب نیست ؛ چه جوری بگم ؟ می فهمید ....

منتشر شده در 19 آذر 1395

از تولید تا توزیع

این آقای معین ، متخصّص اجرای پروژه های علمی است .
البتّه پشتیبانی های مامان و خواهر دوست داشتنی خودشو فراموش نمی کنه !
این بار اطّلاعات خوبی درباره ی تولید نان ( از گندم مزرعه تا آرد خبازی ) برای ما ارائه کرد .
حرف هایش شنیدنی بود .
بعضی از کارهایی که برای تهیّه ی یک آرد مرغوب انجام میشه رو ما نمی دونستیم .




راستی بچّه ها فکر کردید نانی که سر سفره و میز غذا به راحتی دسترسی به آن داریم ؛ با چه زحمتی به ما می رسه ؟!!!!
من که خیلی شرمنده ی همه ی دست اندرکاران تهیّه ی نان هستم و خیلی از همه شون متشکرم .

منتشر شده در 19 آذر 1395

تولد رضا

تولد 12 سالگی دوستمون رضا جعفری رو (در کنار دوستانش با همراهی بابا و آقای حسینی پدر سید میلاد) در بهترین مکان دنیا یعنی کلاس درس ؛ خیلی کوتاه و مختصر برگزار کردیم .
رضای ما 11 سال گذشته رو با سلامتی و خوبی در کنار خانواده ی عزیزش گذروند و در حالی 12 سالگی خودش رو شروع کرد که تصمیمات جدّی برای آینده ی خود ، پیش رو دارد .
او میگه « نباید فرصت های کودکی رو از دست بدم من در کنار شادی های کودکانه ی خود حواسم به چیزهای خوبی که در زندگی یاد می گیرم هست . آن ها تجربه های با ارزش زندگی آینده ی من است » .
رضا از خدای مهربون که 11 سال مراقبش بوده خیلی سپاسگزار بود .
من مطمئنم که رضا و همه ی دوستانش ، قدرشناس زحماتی که برای آن ها کشیده اند ؛ هستند .
پس ، مامان خوب ، بابای عزیز متشکرم خییییییییییلی ...





منتشر شده در 19 آذر 1395