آرشیو نوشته ها

روزی برای بچّه ها

بالاخره بچّه ها با زحمت زیاد و به کمک گروه علمی کلاس توانستند 10 ستاره ی « فرصت طلایی » را ، بعد از 5 ماه تلاش به دست آورند .

قراربود بعد ازکسب این امتیاز ، برای بچّه ها یک برنامه ی فوق العاده و غیر منتظره بگذارم و آن ها را غافلگیر کنم که در روز کسب ستاره ی آخر ، سلمان پیشنهاد کرد یک روز کاری را در اختیار آن ها قرار دهم و هر کاری دلشان می خواست انجام دهند . با پیشنهاد سلمان ، فریاد شادی و رضایت دیگر بچّه ها ، فضای کلاس را پرکرد و فراموش کردند که من چه برنامه ای برای آن ها خواهم داشت .
به درخواستشان احترام گذاشتم و من هم قبول کردم ، قرار شد روز پنجشنبه را به بچّه ها واگذار کنم .
شب قبل با یک پیامک به اولیا ، آن ها را در جریان مدیریت آوردن وسایل و محتوایی که بچّه ها با خود به کلاس می آورند ، قرار دادم .
روز پنجشنبه فرا رسید و منتظر بودم ببینم بچّه ها چه برنامه هایی برای خود دارند .
تدارک بچّه ها برای روز پنجشنبه ی خود ، فقط بازی با وسایلی بود که آورده بودند .
غالب وسایل آن ها تبلت ، موبایل و لپ تاپ بود و در میان آن ها چند تا اسباب بازی و چند بازی فکری مشاهده می شد . 
اسباب بازی ها خیلی زود جای خود را به دنیای مجازی دادند .


بچّه ها بیشتر وقت خود را با دنیای مجازی گذراندند ، آن هم به تنهایی !!
کمتر مشاهده می شد فعالیّتی را با رایانه ی خود به صورت گروهی انجام دهند .
و من چون قول داده بودم که بچّه ها خودشان کارها را مدیریت کنند ، دخالتی نکردم .

اگر چه در پایان ، بچّه ها راضی بودند و به آن ها خوش گذشته بود ، 
ولی به نظرم اگر بچّه ها برنامه هایی پیش بینی می کردن تا بیشتر از همکاری هم استفاده کنند ، لذّت بیشتری می بردند !!!
شاید یک " گل ـ پوچ "دسته جمعی ؛ لذّت بیشتری برای همه ی ما داشت و کلّی با هم می خندیدیم !
نمی دونم ، شاید ...

منتشر شده در 29 بهمن 1395

نتایج آزمون 4 اندیشمند 95/96

از میان 8717 نفر شرکت کننده ی دختر و پسر در سطح کشور ، بچّه های کلاس ؛ رتبه ی 5 کشوری را به دست آوردند .
شرکت کنندگان پسر در این آزمون 4080 نفر بود .

ارزیابی عملکرد دانش آموزان کلاس ( 19 نفر ) در هر یک از دروس آزمون :
فارسی :        خیلی خوب = 19 نفر             
اجتماعی :     خیلی خوب = 14 نفر              خوب = 5
علوم :          خیلی خوب = 16 نفر              خوب = 2 نفر         متوسط = 1 نفر
ریاضی :       خیلی خوب = 15 نفر              خوب = 4 نفر

ارزیابی کلّی کلاس از دیدگاه اندیشمند :
خیلی خوب = 18 نفر ( % .../94 )      خوب = 1 نفر ( % .../5 )   

رتبه ی بچّه ها تا تراز  7000  :
1 ـ سید میلاد حسینی = تراز 8518
2 ـ رضا جعفری = تراز 8267
3 ـ علی کلالی = تراز 8196
4 ـ کیان ذوالفقاری = تراز 8165
5 ـ عرفان حریمی = تراز 8085
6 ـ فرزاد رضا زاده =تراز 7852
7 ـ یاسین نوایی = تراز 7840
8 ـ سید محمد حسینی هنرور = تراز 7703
9 ـ مهدیار فرهنگی = تراز 7555
10 ـ امیر محمد لعل بقایی = تراز 7405
11 ـ سلمان خدنگی = تراز 7336
12 ـ سید پارسا کاظمی = تراز 7309
13 ـ سید محمد امین تبادکانی = تراز 7108

بچّه ها باید خودمان را برای آزمون مرحله ی دوم استانی (4 اسفند ) آماده کنیم .
پس به پیش برای یک رقابت علمی خوب و پر از شادی با بچّه های کلاس پنجمی استان !
هیچ موفقیّتی بدون زحمت به دست نمی آید .
پس باید با برنامه و کار و تمرین روزانه و رفع اشکالات ؛ موفقیّت خود را تضمین کنیم .
دوستانی که کم کاری داشته باشند ؛ مسئول کار بقیه ی بچّه های کلاس هستند .
مگر کسی در کلاس هست که کم کاری کند ؟!!! وای ... خدا نکند این گونه باشد ...

منتشر شده در 22 بهمن 1395

ریموت پدر بزرگ

بچّه ها سلام . من امروز از دو تا پدر بزرگم می خوام براتون بگم . یکی پدر مادرم و دیگری پدر پدرم .
این عکس پدربزرگ پدری من است .

اسم ایشون ایرج و فامیلشون هژبر کلالی است . پدر بزرگم متولد سال 1319 بودند که در سال 1388 فوت کردن .
ایشون کارمند اداره ی صنایع بودن .
پدر بزرگ 4 فرزند دارن که پدر من اوّلین فرزند ایشان هستن . پدر بزرگ من 5 نوه دارن که من اولین نوه ی ایشان هستم .
من تا 4 سالگی پدر بزرگم رو دیدم ولی برادرم ندیده است .
یادم میاد یک روز ریموت پیکان پدربزرگم رو برداشتم و اونقدر قفل ماشین رو باز و بسته کردم که ریموت خراب شد .
وقتی پدربزرگ اومد در ماشین رو باز کنه ، در باز نشد و کلّی دردسر کشید !!!!

این سجاده ی پدر بزرگم است که روی آن نماز می خواندن . من هم گاهی روی آن نماز می خونم و یاد پدر بزرگ می کنم .
من پدر بزرگم رو خیلی دوست داشتم و الآن دلم براشون تنگ می شه .
امّا پدر مادرم ؛ اسم ایشون غلامحسین است ، متولد 1320 و الآن 75 سالشون است . پدر بزرگ شغلشون تو ارتش بوده و بازنشسته ی ارتش هستن . خدا رو شکر که این پدر بزرگ رو دارم .
پدربزرگ 5 تا فرزند دارن ، 3 تا دختر و 2 تا پسرکه مادر من سومین فرزند هستن . پدر بزرگ 5 تا نوه هم دارن که من سومین نوه هستم ، بعد از من ، برادرم و بعدِ برادرم پسر دایی ام است . من پدر بزرگ رو خیلی دوست دارم .

منتشر شده در 13 بهمن 1395

مهمانی پدربزرگ ها

وقتی با افتخار از پدر بزرگت صحبت می کنی و احساس قشنگی که از ایشان داری بیان می کنی ،
کلاس پر از بوی یاس می شود .

هفته ای که گذشت چند دقیقه ای مهمان خاطرات بچّه ها با پدربزرگ های عزیز بودیم .
امیر محمّد با عینک و تسبیح پدر بزرگ اومده بود ...

او با عینک و تسبیح پدربزرگش ، احساس بزرگی می کرد .


امیر محمّد از پدر بزرگی هم که پیش خدا رفته بود صحبت هایی برای ما داشت .

سیّد سبحان یکی از کتاب های پدر بزرگ را با خودش آورده بود و خاطراتش ، شنیدنی بود.



منتشر شده در 08 بهمن 1395

همراه پدر بزرگ ها

پارسا وقتی از مرحوم پدربزرگش برای بچّه ها صحبت می کرد ، خوشحال بود که در کلاس درس کنار پدربزرگ است .

کیان با لوازم اداری و عینک پدربزرگ ، خاطرات شیرینش را ، برای ما مرور کرد .

عرفان از لحظات قشنگ بازی در باغ سیب پدربزرگ و استفاده از کتاب های قدیمی ایشان برای ما گفت !


و ...

منتشر شده در 03 بهمن 1395