آرشیو نوشته ها

چهارشنبه بازار

ـ کاپوچینو ، کاپوچینو ؛ لیوانی 1500 البته با تخفیف 1000
ـ با این ماشین اسباب بازی که از من خریدی خیلی خاطره دارم.
ـ چرا این گردنبند قیمتش زیاده ؟ آخه می دونی این یکی ، سواروسکی است.
ـ این خودکارها خیلی جنس خوبی دارن ، از دستش ندین.
ـ هر کی ساندویچ الویه بخره یک لیوان دوغ رایگان داره.
ـ قیمت این کتاب رو کمتر می دی ؟ نه نمی تونم چون به پولش خیلی احتیاج دارم.
ـ از من خرید کنید پول شما برای خیریه مصرف می شه.
ـ چرا این کتاب های منو کسی نمی خره ؟ ولی خیلی از شیرینی ها رو فروختم !
ـ من می رم ، دفتر مدرسه ، تبلیغ کنم ، شاید بتونم بفروشم .
ـ این چراغ شبرنگ دوچرخه ی منه ، خیلی کم استفاده شده و نو است.
ـ این کتابا رو من خوندم و با 70 درصد تخفیف می فروشم.
ـ این دستبند چرمی رو مادر بزرگم درست کرده ، میگن دستبند وطنی ، خیلی قشنگه.
ـ این دستمال کاغذی های خرد شده ی اطراف من ، نشون دهنده ی حرص و نگرانی من تو کارمه ،
  ولی خدا رو شکر همه چی خوب پیش رفت.


امروز کلاس پراز هیاهو و جنب و جوش بود . از همون اوّل وقت بچّه ها بساط خودشون رو پهن کرده بودن و هر کی هم وارد کلاس می شد با یه سلام ، به سرعت ، یا رو میز خودش و یا گوشه ای از کلاس شروع به چیدن لوازم خود می کرد.
ما امروز « بازار روز » داشتیم . بازار خرید و فروش کالاهایی که بچّه ها دوست داشتند عرضه کنند.
آقای مدیر و چند تا از همکاران ، بچّه های کلاس ششم و یکی از والدین ششم هم لطف کردن اومدن.
آقای مدیر قول دادند این طرح ( بازار روز ) را ، در آینده ای نزدیک ، برای کلِّ مدرسه اجرا کنند.

 



برندگان قرعه کشی غرفه ی سیّد امیر محمّد ، خیلی خوشحال بودن !

آقای دکتر جعفری از والدین ششم ، با خرید چند کتاب ، بچّه ها رو خوشحال کردن.

و در پایان می شنیدم که :
ـ خدا رو شکر، امروز روز خوبی بود ، همه ی جنس هام رو فروختم ، فکر نمی کردم این اتّفاق بیفته !!!
ـ یکی از جا سویچی هام مونده بود اونقدر به بچّه ها پیله کردم تا اونم فروختم.
ـ امروز یه عالمه سود بردم.
ـ و ...
........................................................................................................
بعد از دو ساعت شور و شوق ، بچّه ها برای یک زنگ بازی ، به حیاط رفتند.
تصویر زیر رو ببینید ؛
بنیامین پول ها و لوازمش را رو میز رها کرده و رفته حیاط !!
به راستی مدینه ی فاضله ی بچّه ها ، چه زیباست.



منتشر شده در 23 اسفند 1396

چهارشنبه بازار کلاس

در ادامه ی فعّالیت های مربوط به تربیت اقتصادی بچّه ها ، قرار است هفته ی آینده روز چهارشنبه 23 اسفند ماه ، در کلاس ، چهارشنبه بازار داشته باشیم.
در این روز ، بچّه هایی که دوست دارند ، با آوردن وسایل و لوازمی که مربوط به خودشان است و دیگر به آن ها نیازی ندارند و یا کاردستی و تولیدات دیگری که دارند ؛ یک غرفه به صورت فردی و یا گروهی در کلاس ، ایجاد می کنند و با قیمت گذاری کالاهای خود ، آن ها را به دوستانشان عرضه می کنند.
همچنین ، می توانند کالاهای خود را با هم عوض کنند و به هم هدیه بدهند.
بازاریابی ، تبلیغات و انتخاب کالا برای عرضه و به طور کلّی مدیریت فروش ، به عهده ی بچّه ها و نظارت و کنترل فعّالیت ها به عهده من خواهد بود.
 معرفی درست کالا ، انصاف در فروش ، و توضیحات لازم برای خریدار ؛ از مواردی است که بچّه ها باید دقت لازم را داشته باشند.
با بچّه ها قرار گذاشتم ، در طول اجرای برنامه ، اگر کالایی ، قابل عرضه نباشد من آن را از ردیف ، خارج کنم.
این برنامه مربوط به کلاس ماست و مدیریت محترم مدرسه ، در جریان برنامه قرار گرفته اند.
امیدوارم والدین عزیز ، همکاری و راهنمایی ها ی لازم را برای پسرهای من داشته باشند. متشکرم !

.....................................
در حاشیه ی اعلام این برنامه ، شور و شوق زیادی در بچّه ها به وجود آمد و صحبت های شیرین و جالبی هم رد و بدل شد:
ـ آقا من عینکی هستم و یه عالمه قاب عینک دارم و می تونم اونا رو بیارم.
ـ من هم چند تا لگوی ماشین دارم که می تونم بفروشم.
ـ من هم شمع هایی رو که در خونه درست می کنیم میارم.
ـ آقا ما یک برنامه با دوستانم میذارم که سود خوبی داشته باشیم.
ـ آقا من با دوستام اگر فروش خوبی داشتیم می خواهیم بریم از فروشگاه مدرسه خرید کنیم.
ـ آقا اسم بازار رو هم میذاریم ، بازار بین المَمَلی
ـ ...
در میان این هیاهو صدای یکی از بچّه ها به گوشم رسید که خیلی جدّی گفت : « آقا من هم خواهر کوچولوم رو میارم !!! »
ـ مگه چند وقتشه ؟ 
ـ هفت ماهه ، خیلی سر و صدا می کنه و حوصله ی منو سر برده !!
و فضای کلاس پر از خنده شد ...

منتشر شده در 14 اسفند 1396

رختکن کلاس

این جا رختکن کلاس ماست.
الآن هم ، پایان کلاس و هنگام برگشتن به منزل است.
این دوست ما ، کتاب به دست داره آماده می شه برای رفتن.
او متوجّه نیست ، دارم عکس می گیرم !
این کتاب ها چقدر خوشمزه است که آقای رادمان تو رختکن هم ول نمی کنه ؟!!!!!!



منتشر شده در 05 اسفند 1396